زمـستون ،مراسم و تولد و دید و بازدید شاید خیلی زیاد باشه اما خوبیش اینه سرم گرم ِ یه آدم یا یه موضوع نیست.شاید زود به زود شارژ تموم کنم اما حرفام حول کلی آدم میچرخه.نمیدونم چراها اما راضی ام از این خلوت بودن سرم در عین شلوغی. که درگیر ِ یه دوست خاص یا یه موضوع خاص نیستم.درگیر ِ یه اتفاق نمیشم..همش ویبره ی گوشیم میاد و قانون ِ "اگه فردی بیشتر از سه تا اسمس پشت سر هم داشت یعنی درگیره" صدق نمیکنه برام! این دوست  اون دوست.این فامیل اون فامیل این آشنا اون آشنا ...درگیر نشدن ِ محض  با یه آدمو یه یه اتفاق.

آهنگی خاصی هم  نیست که منو یاد خاطره ای بیاره و این بی خاطره موندن زمستون برام بزرگترین موهبته! که رد پایی هم اگه هست خاص نیست.که اگه میگم کلی آدم و دوست میان و میرن یه حالت عادی داره.درسته طالب ِ وضعیت کاملا عادی نیستم..اما فعلا سفید و دست نخورده و پر از خودمه این فصل.

شاید..

شاید..مونده دست نخورده تا اتفاق بزرگی توش بیفته.

+      الهامـ