فردا اولین جلسه ی شیمی درمانی پدره....

امروز وقتی مقابل پیشخوان داروخانه برای 4قلم دارو شنیدم "مبلغ ده میلیون تومان" ، و زانوهام یه لحظه سست شد و لرزید،  برای اولین بار معنی واقعی جمله ی روی صندوق کمک به بچه های محک رو با پوست و گوشت و استخوان فهمیدم. سرطان علاوه بر درد هزینه هم دارد.... 

خدای بزرگی داریم، خدای رحمان و رحیمی داریم، خدایی که خالق بشری چون حسینه و زینب...خدای محاسبه گر و مهربون..خدای اگاه به دل ها اشکار و نهان خدای کوچکترین ذره و بزرگترین کهکشان... خدای اعجاز به وقت محرم و خدای از رگ گردن به ما نزدیک تر... این شبا خیلی با گریه تو بغلش خوابم برده خودش با صدای اذان صبح بیدارم کرده خودش بوده و خودم....ازش بخواهید که خدا دعا از زبون دیگری رو دوست داره..قسمش بدید به شش ماهه ی حسین و همه ی خوباش که همه ی مریضا از جمله بابای منو شفا بده...دعا کنید فردا......    (گریه کردننن ) آاااخ دلممممم

+      الهامـ  | 

بابا حالش هیچ خوب نیست، توی آی سی یو روی یکی از تخت ها خوابیده و جز پلک هاش که گاهی باز و بسته میشه حرکتی نداره. بابا به فکر مسجد روستای پدریشه که برای محرم سماور میخواد...بابا هیچ حال خوبی نداره. از همینجا از همتون التماس میکنم هر امامزاده و بارگاهی که ایمان دارید خدا از اونجا دعاهارو مستجاب میکنه برید و نذر کنید. اگه مشهدید به امام رئوف بگید بابامو به ما ببخشه و عمرش به دنیا باشه. براش دعا کنید برای چشم های از شدن اشک ریختن من که خون شده دعا کنید. خواهش میکنم ازتون از ته دلاتون هرطور شده و به هر طریقی جمع شید و دعا کنید. زیارت عاشورا،دعای  شفای بیمار،از خود خدا بخواهید به بابام کمک کنه. یاشااااافی خودت کمکمون کن...به حق لب تشنه ی حسین و گلوی پاره  شده ی شش ماهش خودت کمکش کن....التماس دعااااااااااا التماس دعاااااا

+      الهامـ  |