حدود یک سال و نیم پیش مامان میگفت صدای گریه ی بلند مردی همراه با ته صدای یه زن خیلی میاد تو کوچشون، تا مشخص شد پسر بچه کوچیکشون تو استخر غرق شده و از درد بی تابی پدر و مادر تو خونه که گریه میکنن صداش تو سکوت کوچه، خونه به خونه میره. تا اینکه یکی دو ماه گذشت صدای گریه ها ادامه داشت و یه روز صدای مرد از کوچه میاد، مامان میره تو بالکن نگاه کنه میبینه بابای بچه عکس بچشو دست گرفته فریاد میزنه با گریه کسی هست بچه پنج شش ساله داشته باشه مامانش داره میمیره از دلتنگی یکم بچه رو بغل بگیره......

همسایه مامان که بچش خواب بود رو میاره پایین، دیگه صدای گریه و فریاد نمی اومد. نوازش اون بچه بود و بوییدنش...دل مادر کمی آروم گرفت.

بعدش از اون کوچه رفتن و نمیدونیم چجوری دارن سر میکنن

از دیروز که خبر فوت امیر علی هشت ساله تو تصادف دیلمان رو شنیدم که از اقوام دور مادر همسرم هستن همش با یادآوری این خاطره نفسم بند میاد و اشک میریزیم.

برای صبر به پدر مادرش دعا کنیم همگی لطفا.

+      الهامـ  |