واقعا شب یلدای خیلی ها هیــــــــچ فرقی با شبای دیگه نداره؟ دور همی های تماما خنده و شادی..؟ ما که امسال دوتا شب یلدا داشتیم یکی دیشب که توضیح دادم چرا..یکی هم امشب که الان بابا زنگ زده تو ایستگاه قطار داره انارشو میخوره^.^ ما خونوادگی کلا مراسمی باشه چه یه تولد چه روز پرستار چه روز مرد و زن و چه  حتی مناسبتهای باستانی هممون سعی میکنیم به بهترین نحو برگزارش کنیم.نه که بریم کلی خرج کنیم! نه ابدا! نه که بریم کلی با خرج و مخارجمون بقیه رو تو رودربایستی بذاریم نه که لباسای گرون گرونمونو رو کنیم نه. تمام سعیمو از مامان بزرگ و بابا بزرگ تا مامان ها و بابا ها و ماها و کوچیکترا و بزرگترا اینه شاد باشیم و نهایت لذت رو ببریم.مثلا سر همین فال گرفتن که منو داداشم اصلا بهش اعتقاد نداریم انقدر خندیدیم که خودمون شدیم رنگ انار! یا مثلا اگه دیروز انار و گلپر خوردیم امشبم خوردیم با این تفاوت که منی که هیــــچ کمکی به علی نمیکنم(خبیثم خودتونید) خودم براش دون کردم.خودم به زور دستشو گرفتم که بیا ببین حافظ چی میگه....ما دیشب خونه ی مامان بزرگ و دائی بزرگه رفتیمو کلی خوردیمو کلی خندیدیم و یادمه هرکسی هر غمی هم داشت گذاشته بود برا بعد.اصلا شاید یادمون رفته بود..هوم؟ خلاصه از اینکه الان به عنوان آخرین کار برا خوش گذرونی فال گرفتیم و حافظ خوندیم تر زد تو حالمون...اصلا برا همین ازش بدم میاد.مثلا تو هم امشب به روم نمی آوردی چی میشد هاع؟ حتما تو باس میگفتی من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد!!!نه خدایی ...ولی انقدر که تو  دنیا مجازی اینو میبینم و میخونم که خوش نمیگذره هیچ که هیچ فرقی نداره بیشتر دشارژ میشم خب بابا تفاوت و تغییر به دست خودتونه.میشه از یه مراسم ساده یه چیز به یاد موندنی ساخت.یعنی به من که ربطی نداره اما واقعا من تا حال تو خونه ای بزرگ شدم که سر مراسما سعی بر این بوده خوجگیله موجگیلا باشیم به یاد موندیش کنیم خودمون شلوغ کنیم خودمون جو رو قشنگ کنیم اصلا برام سخته ببینم هم سنای خودم واقعا اعتراف میکنن دور همی ندارن! یا چه میدونم حتما سبک زندگی و شهرشون و اقوام ربط داره که اینطور شده . این فقط باعث میشه ماها که این نعمت رو داریم شکر کنیم برا دور همی ها که البته فقطم بخاطر مراسما نیست بلکه تو مراسما فقط با شکوه تر  و ارزشمند تر میشه.و البته دعا کنیم که شادی نه فقط لبخند کش اومده رو لب بلکه خنده ی دل ،بین همه ی خونواده ها باشه و چشم شیطون و بدخواه کور باشه که غم زیاده و همین شادی ها رو ازمون نگیره.


گذاشتمش تو پوشه ی: اکسترمم های موهومی
+      الهامـ 



برای من هرچقدر که "دوستی" یه جاده ی دو طرفه ست و قوانین  ِ جاده ها و رابطه های دو سویه توش حکم فرماست، "دوست داشتن" دقیقا برعکسشه!

یعنی چی؟

یعنی اینکه اگه دوستی رو مثل ِ کشیدن طناب از دو سمت بدونیم،وقتی یکی از دو طرف شل بگیره،اون طرف هرچقدر هم محکم بگیره که مثلا  داره دوستی رو نجات میده کارش بی فایده ست. باید دو طرف یه رابطه ی دوستی شرایط اصولی تقریبا یکسانی داشته باشن.

اما دوست داشتن برای من معنا و مفهوم جدایی از دوستی داره.همیشه ی خدا با این جمله مواجه شدم که دو نفر که با هم دوستن همدیگرو دوست دارن خب! مکث من سر این جمله که به نظر از زبان ِ گوینده ها خیلی هم بدیهی بود حاکی از اینه که واقعا از نظر  من این دو باهم متفاوتن! و تا وقتی ندونم تعاریف اطرافیان یا دوستام درباره ی هرکدوم از این دو مقوله ی "دوستی" و "دوست داشتن" چیه نمیتونم با صراحت موافق یا مخالف نظرشون باشم!

من همون آدمی ام که اگه کسی رو دوست دارم سعی میکنم انتظار نداشته باشم با اعلام کردنش بهش بفهمونم میخوام که توهم منو دوست داشته باشی! ابدا! همونطور که وقتی کسی دوستم داره نباید انتظار داشته باشه با اعلامش من به هر زوری شده باید دوستش داشته باشم! "هیچ بایدی در کار نیست".

من همون آدمی ام که اگه با به فکر بودن دوست داشتنمو به کسی نشون میدم سعی میکنم اینطور نباشم که حالا اگه اون هم دوستم داره ازش انتظار داشته باشم به سبک خودم دوست داشتنشو بهم نشون بده! همونطور که وقتی کسی میدونه علاوه بر اینکه دوستم داره منم هم دوستش دارم نباید انتظار داشته باشه به شیوه ی خودش این دوست داشتن از سمت من بهش اعلام بشه!

من همون آدمی ام که اگه خیلی کسی رو دوست داشته باشم سعی میکنم انتظار نداشته باشم اون هم منو زیاد داشته باشه.همونطور که وقتی میفهمم کسی زیاد دوستم داره دوس ندارم این انتظار براش پیش بیاد که من هم به هر زوری شده حتی خلاف میلم حتی از رو دروغ خیلی دوستش داشته باشم.

دوست داشته شدن و دوست داشتن یعنی اختیار ما تو انتخابمون.یعنی حس خوبی دارم از اینکه کسی رو دوست دارم با یه شیوه ی خاص و اون فرد هم خودشه.نه اونچیزی که من میخوام بشه.این انتظار ها زندگی رو برای خیلی ها سخت کرده.انتظارهایی که دعوا پیش بیاره،قهر پیش میاره،عدم اعتماد پیش میاره و همش برای اینه که ما فکر میکنیم دوست داشتن قوانین جاده های دوطرفه رو داره! به نظر من خـــیر! نه اینکه خودمو مجاب کنم اینطور فکر کنم و زندگی کنم واقعا اینطور عمل میکنم! دوست داشتن خیلی فراتر از دوستی هایی که همه چیزش دو طرفه ست .من میتونم تا انتهای عمرم کسی رو دوست داشته باشم اما هیچ وقت باهاش دوستی نداشته باشم.آیا باید بنالم که چرا؟ که چرا نمیفهمه؟ چرا اون دوستم نداره؟ چرا قد من منو دوس نداره؟ اگه دوسم داره پس چرا اینطوری میکنه یا اونطوری نمیکنه؟!! نه نه نه...من زندگی راحتی دارم با این نوع فکرم.هیچ وقت عذاب وجدان نمیگیرم اگر کسی رو کمتر از اون حد که دوستم داره دوستش دارم.کسی که واوقعا مزیت های فکر من رو بدونه کسی که من رو بشناسه این حق انتخاب من رو محترم میدونه که به دروغ نخوام چیزی که نیستم رو نشون بدم.مطمئنا اینطور راحت تر زندگی میکنم وقتی میتونم کسایی رو تا ابد دوست داشته باشم و با رفتارم ؛حرفام و عملم بهشون این موضوع رو بگم بی اونکه انتظار داشته باشم اونا هم قد من بهم بها بدن و با این انتظار اذیتشون کنم!

دوست داشتن آزادی زیادی به آدم میده.آرامش همینطور .و اینکه بخوایم با "انتظار"  که قانون جاده های دو طرفه ست و البته تو اون جاده ها اصله،بهش فکر کردن کار رو سخت میکنه!

اینار رو گفتم که بگم شاید تو یا تو  خواننده ی دائمم یا تو یا تویی که اتفاقی داری اینجارو میخونی،شل بگیرید دوستی رو فکر نکنید دوستی باقی میمونه.ولی بدون و بدونید و بدونم که دوست داشتن همچنان پابرجاست.

اینارو گفتم که بگم شاید دیگه منو دوست خودت ندونی اما دوست داشتن ؛انتخابم؛آزادی عملم ؛تا انتها پا برجاست.

تو برو و مطمئن باش تلاشی برای دوستی نمیکنم چون تا دستای خودت هم اونور طناب نباشه نمیشه اما دوست داشتن پا برجاستـــــ


گذاشتمش تو پوشه ی: ویرایش نشده های ذهنم
+      الهامـ 


فـردا بابا به امید خدا عازم مشهد الرضاست تا مث هر سال سینه زن اربعین حسین باشه. برای همین ما امشب رو شب یلدا اعلام کرده و یک دقیقه بیشتر که نه ! ساعت های زیادی رو قراره بریم خونه ی مامان بزرگ و بابا بزرگ و بقیه هم بیان تا دور هم باشیم.


+      الهامـ 



حالا که خوب فکر میکنم میبینم تا اولین امتحان ترمم فقط یک هفته وقت دارم.یعنی من در ایام الله پر برکت ِ "فرجه" ام. واقعا؟ من در فرجه ام؟ خوب که فکر میکنم میبینم اگه اتفاقی که سال پیش دانشگاهی افتاد نمی افتاد من شاید بهتر درس میخوندم با تمرکز تر. میبینم وقتی معلوم شد کدام دانشگاه و چه رشته ای گفتم حتما صلاح بوده و همه دم از این زدند که رشته ی تراز اول این روزهای کشور است و ال و بل! ما هم که طبق معمول بی خیال حرف مردم با خودمان خلوتی کرده و گفتیم ببین الی خدا خواسته نری شهر دور خدا خواسته سختی نکشی..خدا خواسته رشته به این خوبی قبول شی حالا سخته حالا هرچی تو خوشت نمیاد زیاد ازش ؟ خب چون چیزی ازش نمیدونی.آره یادمه نشستمو با خودم حرف زدم و آخرش گفتم حالا که این راهو خدا پیش پات گذاشت بهترین باش توش.حداقل تلاشتو کن.حالا که خوب فکر میکنم واقعا اولشو خوب شروع کردم .ترم یک کمی افت داشتم .ترم 2عالی جبران کردم.ترم سه اتفاقایی افتاد که بیشتر درگیر معده م بودم تا هرچیزی و دوباره این ترم 4بود که  باید جبران میکردم.اینجا هر ترمو با تمام تلخی ها و شوری آش تو یه جمله مینویسم و انگار هم شیرین مینویسم! ترم 5موقع انتخاب واحد باز از فرد بودن ترمم و اتفاقای بدش ترسیدم.از شیرین ادامه پیدا کردنش بیشتر.مثل ِ پس رفت دریا برای موجی با ارتفاع خیـــــلی زیاد یهو همه چی خوب شد و موج که بلند شد ویرون شدم! ! ترم 5تا انتهای 6رو درست یادم نمی آد انگار تو کمایی چیزی بوده باشم هیچ تصویر روشنی ازش ندارم. و حالا میبینم که ترم 7ام..در انتها و ایام فرجه ی ترم 7 که بازم انگار قراره این درد ها و رنجها و روح خراش ها هجوم بیارن و آوردن به تن ِ استخوانی ِ کبود من! ترس از تمام ترم های فرد .... . اگه دانشگاه نبود که من زندگیمو اینطور بخش بندی کنم فکر کنم اتفاقات رو باید در قالب فصل ها و ماهها دسته بندی میکردم .نمیدونم حتی مزیتی  داشت یا نه این کار! به هر حال خوب که نگاه میکنم قد ِ 20سال پیر شدم از تصمیم ِ روز اول دانشگام تا به الان و هیچ کـــــس با من نساخت.نخواست که بسازه .نشد که بسازه.نخواستم که بسازه . نتونستیم که بسازیم .نخواستیم . نخواستیم؟ نخواستی؟ ... به ترم 7 و این فصل بندی دانشگاهی مسخره که اتفاق های زندگیمو در قالب ترم هاش دارم برا خودم مرور میکنم فکر میکنم.به اینکه چقد گناهکار یا چقدر بی گناهه که شده دسته بند زندگی الی! به ماگم که توش ویتامین سی خوردم نگاه میکنم و به ایمیل دونیم که فقط گود ریدز و یاهو بهم میل میدن و من مث شناگری که نمیدونه از چیه خودش داره فرار میکنه به عمق میرم و گوشه ی لب ِ برخی "دوست نما" ها لبخند کجی که داره میگه حقته! حقمه؟ حق که گرفتنیه؟ اینجا چرا تحمیلی شده؟هوم؟ به امتحانام و گیجی این روزام ...که بین این همه اسمس شب یلدا پیش پیش مبارک انگار زیادی تنهام.انگار زیادی فراموش کردم هنوز برای کسایی شاید...شاید ..شاید عزیزم.کسایی که مثِ هرکسِ خاصی منو نمیشناسن.شاید از بعد دیگه ای بشناسن و...و مسخره ست ادامه دادن متنی که این همه کلمه حرم شد تا من حرف اصلی رو نزنم که سد شه من نشکنم.که دل پرم سر بره روی گاز و خفه م کنه.گفتم تازگی به مرگ فکر میکنم.به پل هوایی مسیر دانشگاه .اصلا این دانشگاه چرا همش اسمش باید توی زندگی من بیاد ها؟ چرا نمیفهمه برام هیــچ ارزش نداره.داشتم میگفتم آره به مرگ.به لوله بخاری م به شال گردن پیچیده دور گلوم وقت خواب. به سر شب خوابیدن و دیر پاشدن از ترس بیداری.از ترس درد. از ترس انتظار! به زود ناهار خوردنو خواب بعده ناهار ِ طولانی.به شام بی اشتها خوردنام و پرسه زدن درون سوالام.به این زندگی نکبتم که کاش هیچ وقت این مسیرو نداشتم!! فکر میکنمو به عکس زنی نگاه میکنم که تفنگو سمت دوربین گرفته و بهش میگم:"دستت را از روی ماشه بر دار زمین به طرز احمقانه ای گرد است!"(1)


(1) جمله ای بود که دوران سوم دبیرستان و پیش اکثر اوقات بچه ها روی تخته وایت برد ِ اعلاناتِ(!) داخل کلاس مینوشتن! دوس داشتم این جمله رو تو چشای کسی نگاه کنم و بگم بعد منو بکشه!


گذاشتمش تو پوشه ی: ویرایش نشده های ذهنم
+      الهامـ 




بشــنوید


+بعضی وبلاگها با این آهنگاشون....مچکرم ازتون.مرسی خاتون که خیلی وقتا حالو هوام با آهنگای رو وبت هماهنگه.


گذاشتمش تو پوشه ی: دانلود
+      الهامـ 


پیشنهاد برجعلی زهــرماری:دی

بشــنوید

توضیحاتــ




گذاشتمش تو پوشه ی: دانلود
+      الهامـ 


موی گندیده به چشم نامده ات هم،مازاد بر مصرف من است




+نامجو/تانگو




گذاشتمش تو پوشه ی: قشنگیش اینه یه مرد اینارو گفته
+      الهامـ 



جهان را از من بگیر،امان را ،خزان را ،باد وزان را،خنده ات را نه!



+نامجو/تانگو




گذاشتمش تو پوشه ی: قشنگیش اینه یه مرد اینارو گفته
+      الهامـ 


هوا را از او بگیر 

خنده‌ات را نه 

هوا را از او بگیر 

گریه‌ات را نه

+نامجو/تانگو


گذاشتمش تو پوشه ی: چپ نویسی
+      الهامـ 



دعــا

کمی که نه انقدر عزیزید پیش خدا که میتونید زیاد دعــا کنید

دعام کنید

نه که راهی بهشت بشم این باشه دعاتون

فقط سر سجاده رو به آفتاب

فقط سر به مهر رو به بارون

از ته دلتون که کعبه ست دعا کنید از "برزخی" که دچارشم در آم

+      الهامـ 




متن حــذفــ شد..........






گذاشتمش تو پوشه ی: هیس
+      الهامـ 



دنــیا اگه تنهام گذاشتــ


                                  تو

                                            

                                           منو انتخاب کن . . .




+"انتخاب" /آهنگ خاطره انگیز شادمهر


گذاشتمش تو پوشه ی: قشنگیش اینه یه مرد اینارو گفته
+      الهامـ 


اصلا من همون دختری باشم که وقتی رسیدم سر قرار اونم با 20دقیقه تاخیر تو ذوق زده نگام کنی و بگی سلام خانوم ِ گلم...سلام خانوم خوشگلم و من نه لاک زده باشم نه رژ گونه نه رژ صورتی نه پنکک و نه ادکلن تند ...من اصن همون دختری باشم که باهات بگم و بخندمو هیـــــــــــــــــچ نگران نباشم تو دلت پیش رژ پر رنگ اون خانومه یا لاک ِ قرمز اون یکی خانومه یا ادکلن اون یکی دیگه خانومه جا مونده...من همون دختری باشم که باور و ایمان داشته باشم به هرجای خیابون و کوچه ها نگاه کنم نگاه ِ تو روی منه....روی چشای بی آرایشم که وقتی برات آرایششون میکنم مات خیرشون میشی و میگی "چیکارشون کردی انقد جیگر شدن شیطون؟!"  بیا ما دنیای قشنگ خودمونو داشته باشیم بی خیال ِ دنیای قشنگ بقیه.هرکس دنیاش برای خودش خب قشنگه.بیا من و تو عاشق دنیای هم باشیم تو همون مردی باشی که وقتی قراره بریم بیرون ِ خونه یا مهمونی ، و من  نشستمو دارم  لاک ناخن های فرنچ شدمو پاک میکنم بشینی پایین ِ تخت و با یه پد لاکای پامو پاک کنی..بشینی و وقتی پاهام تو دستته آروم بوسش کنی ،ته ریش مردونتو بکشی رو پامو من قلقلک بیام و پامو بکشم .."تمناش کنی"...بدو اَم^.^ بدویی^.^...دوباره یگوشه دیگه با کلی خنده بشینیمو لاکارو پاک کنیم.

من همون خانم خانومایی باشم که مدل موهای جینگولمو باز کنمو دم اسبی ببندمشون و شالی که تو واسم خریدی رو سر کنمو گوشه ی لپم با همون گیره ی آویز و اکلیل دار که بازم تو برام خریدیش محکمش کنم...تو دست به سینه تکیه داده به چارچوب در اتاق از آینه نگام کنی و فکر کنی  منی که عاشق این همه رنگم، رو مانتو و شالم چادر مشکی میپوشمو تو دنیای تو ،من بشم مروارید ِ تو صدف! آره بیا ما هم دنیامونو زیادی دوست داشته باشیم ما هم از قشنگیاش بگیم ..چرا فقط قشنگیاشو برا خودمون نگه داریم؟..میدونم میدونم انقدر این دنیا قشنگه انقدر این اجتماع ِ تضاد ها قشنگه که لمسش مارو کافیه اما بیا و من و تو و ماهایی که این دنیا رو انتخاب کردیم از خوشگلیاش بگیم که نگن دنیای ما سیاهه نگن توش اعتماد نیست نگن محدودیته بیا و ما هم بگیم "انتخابمون" چقدر قشنگه و رنگی رنگیه...

من بشم همون خانوم خانوما و خوشگل خانومای تو که هیچ وقت نگران نیستم بیرون خونه منو بی آرایش میبینی ،که هیچ وقت استرس نگیرم سادگیم دلتو میزنه که تو همون مردی هستی که بارها با ربط و بی ربط از عمق وجودت گفتی الی سادگیت یجور معصومیت خاصی داره که بیشتر از هرچیزی دوسش دارم...بیا حتی اگه آدمای دنیاهای دیگه دوسمون نداشتنو حرفامونو دروغ دونستن یبار دیگه باور و ایمانمون به این دنیا رو به همه نشون بدیم. من بشم آدم خودخواهی که خوشحالم از اینکه نیستم از اون دست خانومایی که وقت رفتن ِ بیرون تازه به سر و صورتشون کلی میمالن و مو اتو میکنن و تو خونه هیچ چیزشون به آیت ِ زیبایی خدا رو نمیمونه..من بشم آدم راضی به دنیامون که توش هیچ وقت نگران دیدن خودم بی آرایش از چشای تو نباشم...من بشم آدم راضی به دنیامون که توش هربار برای خودمون که دنیامون از دنیای بیرون بزرگ تره خودمو آراسته تر میکنم  تو لبخند بزنی و دوتایی و عکس بگیریم...بشینیمو ببینیم عکسای ما دوتا چقدر رنگی رنگیه..ببینیم اگر چه تو مهمونی دست همه ی خانمها لاک داشته و موهای بِلُندشون دلبری میکنه اما دست خانوم خوشگلای تو فقط تو دست تو فقط برای نگاه ِ بزرگ تو لاک میخوره ...واااای که این نگاه تو عظمتش از همه ی نگاه های دیگه با ارزش تره...بزرگ تره خواستنی تره و برای همین من رو بسه....خودت رو بسه...لبای من اگرچه تو عکسای چندنفره صورتی کمرنگه  اما تو عکسای دونفرمون نارنجیه ،براقه، اصلا خوشمزه ست! نه؟!^.^ بیا و این همه زیبایی رو فقط برای خودمون ندونیم! بگیم...بگیم که دنیای ما از نگاه بعضیا که دوسمون ندارن که دنیای چادری ها و بی آرایش هارو دوس ندارن فقط همون عکسای دسته جمعیه که میبینن دستامون بی لاکه و لبامون بی رژ بیا و بهشون بگیم بلدیم دلبری رو شاید حتی خیلی بیشتر....حتی ادعا کنیم درست تر! بیا تو این هیاهو که هرکس سنگ دنیای خودشو به سینه میزنه ما هم یه ذره فقط یذره از آرامش و قشنگی و لطافت این دنیای هر روز مکاشفه ای رو ،هر روز اجماع ِ تضادهارو ،نشون ِ آدمایی بدیم که  هیچ وقت به دنیاشون توهین نکردیم.

من بشم شال سفیده ی تو عکس که بی رژ لبخندش شیرینه!تو بشو مرد ِ خوش پوش و نگاه قشنگ من.

+      الهامـ 


یه فولدر عکسو بعده کلی کلنجار رفتن با خودت باز کنی ....از همون اول لبخند در بیشترین حد ممکن بیاد دامنشو پهن کنه رو لب و صورتت ،و چشات نا تعریف شدنی بشه و تو خوب بدونی این عکسا اگه هم دست کسی دیگه باشه که بعیده و ببینَتِشون باید عکسای عادی باشن و این فقط خودتی که  میدونی هر عکس چه داستان و ماجرا و حرف و خاطره ای داره...فقط خودت بدونی اون لبخند یعنی چی؟ فقط خودت بدونی اون رنگ لباس یعنی چی؟ اون اخم و آخمالویی خاصِ کیه؟ و مدام با دیدن همون عکسای کم انگار یه قطار از کنارت رد میشه که دخترای توش مشت مشت لبخند میپاشن رو لبت و تو زیر لب آروم هی بگی "نامرد" نامرد...نا مرد ..و همچنان لبخند رو لبات باشه...!


گذاشتمش تو پوشه ی: اکسترمم های موهومی
+      الهامـ 


امروز خبرنگار بودم و از سه جا و سه تا مسئول کلی سوال پرسیدمو تند تند نوشتمو حتی یبار یکی از سوالام ترسید و ازم خواست کارتمو نشونش بدم^.^

حس خوبی بود.با این شناختی که از خودم داشتم فکر میکردم تپش قلب بگیرمو کلی بهم بریزم اما الان که رسیدم خونه و دارم پرتقال با گلپر میخورم میبینم که هیــــچ ِ هیچ حس ِ بدی نداشتم.نه ترس نه استرس نه هیچ حی بد دیگه ای که مانع کارم بشه...حس خوبیه خیلی لازمم بود. درسته سر بود و تمام مسیر هارو پیاده گز کردمو حتی یه شیرکاکائوی داغم نخوردم انقد گفتمو شنیدم و راه رفتمو ایستادم خسته شدم اما اصلا اخم رو صورتم نیست و دارم شدید حسرت میخورم چرا تو فراخوان گزارشکر و خبرنگار شرکت نکردم.خب اصلا من نمیدونستم چنین فراخوان هایی دادن تو شهر و استان من.من اصلا به این موضوع فکر نکرده بودم .اصلا باور نداستم میتونم همزمان هم چادرمو نگه دارم هم حسابی تیپ زده باشم هم تخته  و خودکارمو نگه دارم هم تند تند سوالامو بپرسمو از لای همه  ی حرفا ،طوری جهت بدم به جواب اصلی سوال برسم..واااااااااااااای خدا من هیچ وقت حتی تو رویاهام این تصویرو ندیده بودم درسته به عنوان خبرنگار یا گزارشگر نرفته بودم درسته کاری که داشتم مربوط  به هیچ صفحه از روزنامه یا مجله ای نمیشد درسته بابتش پولی نمگیرم درسته این کار کاملا خودجوش و برای پروژه ای بوده که هیچ داده ای تو سایت ها و کتاب ها نداره اما شدیدا تو این هوای بینی سرخ کن بیرون بودنو باهاشون حرف زدنو بهشون گوش کردن عجیب بهم چسبید.اون جمله ی آخرم که میگفتم "با سپاس فراوان" ...اون حس ِ بزرگی که به طرفم دست میداد اون لبخند و نگاه هاا....واااااااااااای خدا دارم غش میکنم از این همه حس خوبـــــــــــــــــــــــ^.^

+امشبم میریم مهمونی .دیشب برای حال گرفته م تنها تا 12شب خونه موندمو مرغ با نون خوردم! امشب میرم میرم و با فامیلامون بازم فیلم کره ای تکراری میبینم و به این  فکر میکنم قد یه خونه غصه با انجام این کارم از رو دوشم برداشته شد...آره میرمو بازم تیپ میزنمو از امروزم براشون میگم و بعدا به امتحان ترمم که دوشنبه دارم  فکر میکنم..آره آره حس های خوبم توی هوای بارونی و سرد برسید به دست دوست جونیام..برید تو عمق وجودشون بهشون بگید پاشن حرکت از خودشون باید باشه..آره آره حسای خوب به مشام همه برسید^.^

+      الهامـ 


از کُشتی همش بدم میومد.

حالا هم میدون زندگی همش صحنه ی نبرد بین خستگی و مرگه!

از کشتی بدم میاد وقتی میدونم حتما یکی از این دوتا باید پیروز شه ..حالا بخواد اسم مرگ یبار باشه "خواب" یبار هم باشه واقعا مرگ...یا خستگی پیروزه یا نوعی از مرگ!

از کشتی بدم میاد.


گذاشتمش تو پوشه ی: ویرایش نشده های ذهنم
+      الهامـ 

مامانم:به آرتروز فکر نکن الهام اَه ..سر صبحی ..یکم ورزش کن. فلانی اصلا نمیتونست راه بره از  شدت درد زانو،  رفت شنا نگاه کن چقدر خوب شده.تو هم میرفتی ورزش روحیه ت خوب بود شاد بودی خوب میخوردی زانو دردتم کم بود.چرا نمیتونی برنامه ریزی کنی باز بری /با نگرانی نگاهم میکرد و دست رو زانوم میکشید/


من: آره اون زمان حالم خیلی بهتر بود.زانوم درد هم داشت یه پا بود.فقط درد بود.نه مث الان. بخاطر چکممه مامان.

مامانم: پول که داری از بابا هم پول بگیر برو یکی دیگه اصلا بخر.اول سلامتی ..همش اینو بهت میگم.انقدرم پشت اون* نشین همه دردا از اونه

من: کلی کار و درس دارم مامان همش پی دی افه.چشامم داره کور میشه.همش تحقیقه. برام یکم آخر شب پماد بزن



*اون=لپ تاپ و نت!


گذاشتمش تو پوشه ی: هیس
+      الهامـ 


مامانم: دیروز سر سفره ی ناهار موقع مهمونی انقد عصبانی بودی انگار زده بودنت آورده بودنت نشونده بودنت

من: کی؟ من؟ عصبانی؟ نه اصلا شاید اثر خستگی بوده /با حالت تعجب/



تو: تو هیچ جوره عصبانی نمیشی نه؟بابا یکم نریز تو خودت عصبی شو..کسی که میزنتت احساستو تو هم بزنش.بزن بشکون خراب کن فریاد کن...تا الان اصن عصبی شدی تو خدایی؟

من: : ) بیشتر از دست خودم عصبی میشم تا بقیه....سرخودم داد میکشم /میخندم/ خود زنی میکنم اصن/میخندم/خلاصه عصبانیت هرچی باشه سر خودم خالی میشه..ولی نه زیاد اینطوری که تو میگی...


گذاشتمش تو پوشه ی: هیس
+      الهامـ 


مامانم:من که هیچی از این پروژه ی تو که این همه درگیرشی و میگی سخته و داده نداری سر در نمیارم فقط اینطوری غصه نخور چشات زرد میشه ...

+      الهامـ 


اینکه چرا از نظر مامانم من فردی فوق العاده بی خیالم و برام خیلی چیزا مهم نیست اما دوستام مخصوصا نزدیکاش اعتقاد دارن آدمی ام که تحت هیچ شرایطی نمیتونم بی خیال بشم، برای خودم هم معمای عجیب و حل نشدنی ایه!

+      الهامـ 


وقتی از کسی که دوسش داری هیچ خبری نیست...

خوشحال باش...

چون حتما همه چیز رو به راهه که به یاد تو نیـــــست...



گذاشتمش تو پوشه ی: پی ام های خوشمزه
+      الهامـ 

هر اتفاقی هم بیفته هرچقدرم گرفتار باشم هرچقدرم باید برنامه ریزی برای پول و وام و آبرو داشته باشم تو رو میخرم.یواشکی سفارشت میدمو میخرمت...بسته یا کارتونی که میذارنت اون توشو بغل میکنمو به هیچکی نشونت نمیدم.اینکه چرا یباشکی و تنها رفتم بیرون و به کسی نگفتم باهام بیاد رو ، یجور میپیچونم!.اینکه این همه پول پس چی شد؟ چی خریدی مگه؟  رو قشنگ میپیچونم^.^ میذارمت یجا که هیچکی نبینتت.میدونی؟ تو رو قراره وقتی کلی وسیله به عنوان جهاز بگیرم میخرمت.وقتی قراه کلی پول خرج شه تا وسایل نوی نو  واسه خونمون بگیریم تو رو میگیرم.میذارمت یجا که کسی نبینتت حتی وقتی اومدن جهاز رو صورت کنن(!) تو رو نمیذارم تو لیست.اصن مال خودمی و هیچ نیازی به ثبت نداری.زود هم باشه همون موقع که تب و تاب ِ خرید و سلیقه و با کلی ذوق، سِت کردن وسایله باید بخرمت.باید همون موقع مال من بشی....بعد یه روز میارمت بیرون..چشات که نور میبینه چشاتو میبندی و انگار پا تو یه دنیای تازه گذاشتی.بهت میگم قراره مال ِ این نی نی خوجگله بشی  ..بعدشم سه تایی ذوق کنیم.اصلا بابای نی نی هم بیاد و با چشای گرد نگامون کنه و چهار تایی ذوق کنیم. تو بشی عزیز دل نی نی ِ ما، و ما بشینیم نی نی رو نیگا کنیم که هی با کارد و چنگالا بازی میکنه اما آخرش با دست غذاشو میخوره.تو بشی ظرف خوشگله ی نی نی ِ ما و اشتها بدی بهش.من ذوق کنم وقتی با قاشق ماستو تو لیوانش میریزه.وقتی با انگشتای کوچیکش پوره ی نرمو برمیداره تا بذاره تو دهنش به چشم و ابرو مماخشم میزنه و بعد میخنده میزنه با کف دستش تو هدیه ش ^.^.میزنه رو سر و صورت تویی که من قصد دارم خیلی زود درست وقتی به فکر ظرف و ظروف زندگی دو نفره م هستم بخرمت...حالا میفهمی چقد برام عزیزی؟^.^

+      الهامـ 


آهنگی که الان رو وبم گذاشتم هروقت برام پخش شه حس ِ دختری رو پیدا میکنم که انگار قاطی ِ دوستاش شاد ِ شاد نشسته که یهو صدای این موزیک میادو الهام ِ تو رویامو میبره به یه سری خاطره ها ..حسی که این موزیک بهم میده مثل این میمونه که الهام ِ تو ذهنم باید همون حال بشینه و دوربین بره و تو ذهنشو بخونه! میبینید دختری رو که کنار پسری میدوه!میخنده!نگاه میکنه شیطونی میکنه!وقتی خسته شده سرش رو شونه ی اون مرده و درست وقتی خواننده ی موزیک به اوج میرسه باز دختر رو بین دوستاش میبینید که از حالت گرفته ی صورتش دوستاش فهمیدن داره خاطراتی رو مرور میکنه و چقد گنگ آروم نگاش میکنن و دوباره تو این به اوج رسیدن آهنگه که دوربین به ذهن الی میره و نشون میده همون سکویی رو که یه روز روش نشسته بود و داشت بستنی میخورد و حالا از کنار اون سکو اون مرد داره با دختر دیگه ای شاد میگن و میخندن و رد میشن ...دوربین رو دستای الی زوم میکنه که رو لبش جمع میشه و اشکایی که میریزن رو گونه ش....الی ای که اونور سکو داره مردشو میبینه ،همزمان خاطرات شاد گذشته رو میبینه و اشک میریزه و چهره ی خندون مردش با زنی دیگه.دوربین حالا از ذهن الی میاد بیرون ،تصویر ِ  واکنش دوستای الی رو نشون میده که چرا یهو بهم ریخته.الی از جمع دوستاش پا میشه لبخند میزنه و میره بیرون هوا بخوره.....موزیک متن تموم میشه.... لبخند الی میمونه و اشکایی که آستین بافتنیش اونارو پاک میکنه....


گذاشتمش تو پوشه ی: ویرایش نشده های ذهنم
+      الهامـ 


شما هم حس میکنید یه روزی خلاصه یکی کشفتون میکنه و شکوفا میشید؟ !!!



گذاشتمش تو پوشه ی: اکسترمم های موهومی
+      الهامـ 




گذاشتمش تو پوشه ی: تصویر و عکس
+      الهامـ 

دست و پای ظریفمو بپیچون و بذارم تو چمدون؛اصلا هم مهم نیست که فکر کنم به اینکه دردم میاد یا نه فکر میکنی،بندازم تو نیل! آره تو نیل! فکر کردی آب منو میبره تا برسم دست کسی که براش عزیز میشم؟! نه یارو..تا بندازی منو تو نیل غرق میشم.تو سیگارتو روشن کنو پشت کن و برو...فکر کن کسی نجاتم میده...


گذاشتمش تو پوشه ی: ویرایش نشده های ذهنم
+      الهامـ 


از فانتزیام اینه انقدر بی شعور و بی خیال باشم که سر بازیگوشیم یکی دیگه رو تو دردسر بندازم اما چون براش عزیزم و مهم خودش به هر زحمتی شده راس و ریسش کنه بعدشم وقتی تیکه انداخت تازه دعواشم کنمو بذارم برم،بدوعه باید دنبالم!!!!


+مدیونید فکر کنید انقد این صحنه رو تو این فیلم کره ای دیده م و دلم قیلی ویلی شده اینو میگــما:دی

+      الهامـ 


حال ِ من رو نمیدونم اما حال زندگی انگار خوش نیست.بذارید سکو جایی باشه که هروقت دلم خواست فارغ از شاد یا غمگین بودنم ،فارغ از سرحال یا ضد حال بودنم ،فارغ از هر چیزی هر وقت دلم خواست بیام روشو فریاد بکشم ،بیام روشو سکوت کنم،بیام روشو تماشا کنم،بیام روشو حرف بزنم،بیام روشو حرف بشنوم،بیام روشو منتظر شما بشینم،بیام روشو  ببینم کسی منتظرمه،بیام روشو ببینم آدمای با ارزشو، بیام رو سکو هر وقت با هر شرایطی و بدونم قرار نیست اگه حالم بده ولی پست شاد میذارم توبیخ شم بدونم اگه اومدم فقط برا شنیدن کسی توبیخم نکنه،بیام رو سکو و فقط تماشا کنم یا فقط تماشا بدم،بیامو فریاد کنم یبار ،یبار برقصم یبار جدی باشمو یبار احمق...بیام رو سکو هر وقت بدون در نظر گرفتن ِ اینکه اصلا وقت ندارم حتی به زندگیم برسم،به زندگی ِ مریضم ..بیامو بدونم میتونم هرکاری بخوام میکنم...بیام روی سکو...


گذاشتمش تو پوشه ی: ویرایش نشده های ذهنم
+      الهامـ 


خسته از بودن ِ تو

خستــه تر از رفتن ِ تو



+آهنگ "خسته" با صدای امیر عظیمی


گذاشتمش تو پوشه ی: چپ نویسی
+      الهامـ 

اینکه آرزومه و خواستمه که حالت خوب باشه،واقعنی و اگه به هر دلیلی حالت بده دلم میخواد نقشی هرچقد کم تو خوب شدنت داشته باشم بزرگ ترین چیزیه که یه دختر میخواد به پسر مقابلش بفهمونه و چقدر سخت چقدر سخت. . .


+      الهامـ