راستش اولین باری که با موضوع انشای "هرچه میخواهت دل تنگت بگو" روبه رو شدم فقط یه چیز تو سرم میچرخید، اینکه دلم تنگ نیست و نمیشه دل تنگ نباشه و باز هرچی خواست بگه؟

ولی خب گویا درک سوالهای من از همون موقع هم سخت بود...!

+      الهامـ  | 

آماده ام؟ 

بله

برای یک تغییر بزرگ. برای رفتن از جایی به جایی متفاوت. برای کسب تجربه های جدید. بله قطعا آماده ام.

 قبلا برام خیلی جالب بود چطور بعضی آدمها هم ازدواج کردن هم بچه دارن هم سرکار میرن و هم تحصیل میکنن! و جال اینکه تمام جلسات شنا و بدنسازیشون هم میرن. و جال تر در صدد فشرده تر کردن کلاسهای زبان و رانندگیشون هم هستن! 

 برام عجیب بود و قدرت بدنی ماورایی رو توشون حس میکردم. الان دوستانی دارم که ازم میپرسن خسته نمیشی هم کار هم درس؟ کم نمیاری از سر صبح سرکاری بعدش کلاس پشت کلاس؟ نمیترسی به فکر شروع کلاسهای ارشدت از مهری،؟

نمیدونم شاید کم بیارم. اما هدف دارم. از کارهام. از چند صد کیلومتر تو دل شب روندن و برای اهدافم گام برداشتن رو حالا یاد گرفتم. یاد گرفتم با نشستن چیزی درست نمیشه. باید تلاش کرد و دیگه حتی تو ذوقم نمیخوره اگه نهایت تلاشم باز نشه. یاد گرفتن رو، ازتباطات رو، و خیلی چیزهای دیگه رو دوس دارم و یادشون گرفتم. 

من دانشگاه جدیدم رشته جدیدم هم کلاسی های جدیدم رو دوس دارن. شاید هیچ وقت از ۴سال دوره کارشناسیم مثل دوساعتی که با این دوستای جدید میگذرونم بهم خوش نمیگذشته. آدمایی دور هم جمعیم که هنوز دقیق اسم و فامیل هم رو نمیدونیم اما ارتباط داریم. بزرگ و کوچیک و با حجاب و بی حجاب و دختر و پسر نداره. حالمون خوبه. تقلب میکنیم. دور همی میذاریم. نظر میدیم. و به هم احترام میذاریم. شوخی و خنده داریم و هر فردی زندگی شخصی خودش رو داره بی اونکه بهش تعرض بشه. حالا فکر میکنید برای هدف بعدیم که از همتون میخوام اگه صلاحه برای شدنش دعا کنید، این جو خوب رو میتونم کنار بذارم و برم؟ بله!

 قطعا وقتی بدونم صلاحم در رفتن ولو اینکه این شادی چند ماهه دیگه نباشه. ولو اینکه حتی رفتنم به معنی کلا از تهران بیرون زدن باشه خواهم رفت. حتی اگه سختی خیلی زیادی پیش پام گذاشته شه. برای یاد گرفتن چیزهایی دیگه ای جز کار الانم جز درس الانم قطعا حرکت میکنم همینطور که برای مقدماتش حاضر شدم بارها برم ..بارها برم... و باز هم برم....برام دعا کنید لطفا

+      الهامـ  | 

هرچی اینور اونور کردم که به روم نیارم چقدر جات خالی بوده سر اولین سفره سحری و افطار ...نشد.. بغض گلوی هر سه تامون رو گرفته بود و چشامون سرخ شده بود...نبودی بابا...نبودی که سر سفره سحر زودتر از همه پاشی و یادآوری کنی چایی رو داغ داغ نخوریم ..نبودی که موقع اذان نون داغ و آش و میوه به دست بیای و بهت یه خسته نباشی حسابی بگیم و بشینیم سر سفره..نبودی که نونهارو برش بزنی و ببینیم چقدر خسته ای و گرمازده ولی باعث زندگی و لبخند ما...بابا...بابا جانم نبودی تو اولین روز ماه رمضان امسالمون و من تنهایی رو عجیب حس کردم...

+      الهامـ  | 

گاهی تو را کنار خودم حس میکنم

اما چقدر دلخوشی خوابها کم است...

 

#خواننده: علیرضا قربانی

+      الهامـ 

بی شک اگر خوردنی بودم، یک "دارچین بستنی" با مقدار زیادی توت فرنگی میبودم

+      الهامـ 

 حس میکنم دیره..برای خیلی خواسته هام و آرزوهام دیر شده. حس میکنم با کمبود شدید فرصت برای زندگی رویایی روبه رو شدم...من تلاشی برای رسیدن به خواسته هایی مثل مستند سازی تو جنگل و بیابون نکردم. فقط ساعتها و روزها به نحوه فیلم برداری و لذت بردن از یه کیف طبیعی فکر کردم. من برای خواسته هام مسیری پیدا نکردم که توش قدم بذارم..و بد تر راهی نساختم...من مثل همه ادمها زندگی کردم یعنی نفس کشیدم به ماه نگاه کردم و دفترهامو شبونه سیاه کردم؛ من ایده فروشگاه خاصی که تو سرم بوده رو هیچ وقت مطرح نکردم هیچ وقت فرصتی برای قدم برداشتن تو مسیر لذتهای ذهنیم نداشتم...من پر از ایده و فکر و انسان بی عملی بودم.من آرزوهای بزرگ داشتم و قدم های کوچکی براشون برداشتم. زندگی هیچ وقت کارس نکرد من حس کنم آها الان اینجا تو این موقعیت وقتشه! من با حس شدید نبود فرصت برای زندگی مواجه ام! حس میکنم فرصتی نیست..برای مهر ورزی بیشتر به آدما. برای اینکه با تعریف ازشون بهشون اعتماد به نفس بدم. کاری کنم خودشون رو زشت ندونن و برسن به اینکه میتونن...من به تازگی شروع کردم به مهر بیشتری به دیگران هدیه کردن. واضح تر و آشکار تر. گاهی آدما برای حس خوشبختی هیچ کاری نمیتونن دیگه بکنن جز خراب کردن یه فرد دیگه تا حسشون راضی بشه. من چند بار آدم خراب شده ی چنین ماجراهایی بودم.؟ چند بار دیواری کوتاه تر از من برای خراب کردن همه چی رو سر یکی پیدا نکردن و خودشون حس خوب پیدا کردن؟ چند بار تونستم با لبخندم دل کسی رو شاد کنم و بهشم امیدم با حرفام؟ چند بار تونستم محرم راز باشم؟ حس ناجوری دارم که انگار عنر زیادی سپری شده و چه وقت طلایی ای بوده این عمر که میشده بیشتر خووی بود..بیشتر از خود گذشت تا حس خوب تو دل دیگری جوونه بزنه. تا همون جوونه ها سبز بشن و صاحب اون دل، خودش مهر و محبت بی سیاست  رو تو دل افراد دیگه بکاره. چند بار تا الان از فهمیده نشدن نالیدیم و یادمون رفته اون  ادمی که داره تمام زورشو میزنه تو حالت بهتر شه مقصر نیست برای سرکوفت شنیدنای ناشی از حال بد تو؟ چندبار شده تو اوج حس نامعلوم الحالت یه استوپ بگیری و قبول کنی فهم دیگری هیچ وقت صد درصد نمیتونه باشه، پس چه انتظار بی خودیه که از آدمی که بین کرور کرور ادم دور و برت هواتو داره بازم مغرورانه داری؟ فهم دیگری مثل اعتقاد به خداست. اگه اعتقاد داشته باشی هر چیزی رو نشونه میدونی و هزارتا دلیل برای بودن و البته خوب بودنش داری که بگی. اگر هم اعتقاد به خدا نداشته باشی باز هزارتا دلیل برای نبودنش پیدا میکنی. اگه کسی رو دوست داشته باشیم حس میکنیم ابعاد مارو هندسه وجود مارو بلده.و همینطور اگه کسی رو دوست نداشته باشیم یا فرد و خواسته مورد نظرمون نباشه حتی اگه واقعا با تمام موانعی که براش میذاریم باز مسلط به هندسه وجودیمون باشه اون حس برامون ارضا نمیشه و بودنش رو نمیپذیریم. زندگی و فرصت ها همینقدر نسبی ان. همینقدب زود تموم میشن و به روزی میرسم مثل این روزا که واقعا چه کار خیری کردم؟ چنتا دل رو شاد کردم؟ چیکار کردم با زندگی؟ و زندگی با من چیکار کرد؟ ارزوهام..امیدام...فرصتام..

تو آیینه نگاه نمیکنم ولی چشمهایی هستن که از اون تو نگاهم کنن

ساعت شنی زندگی رو نمیشه برگردوند. چقدر مهربون بودم؟ چقدر سخت کوش بودم؟ چقدر کوتاه اومدم؟ چقدر از رو نرفتم؟ چقدر زندگی نکردم؟

حس میکنم فرصت کمی دارم.خیلی کم. باید سرعت سخت کوشیمو بیشتر کنم برای هدیه دادن مهر بیشتر به آدما...برای بخشیدن اذیت هاشون برای رها شدن از بغضی که تا وقتی انسانی در این کالبد همراهته...ساعت تند و تند میگذره. ماه تند و تند خونه هاشو عوض میکنه و ما تند و تند تو منجلاب غرور و دل سنگی بیشتر فرو میریم.. تو این دوروز محدود دنیا معجزه خود ماییم که باید عشق بیافرینیم..تو این بی فرصتی دنیا معجزه خود ماییم نه پروانه خوشبختی که بیاد و رو شونمون بشینه...حس ناجوریه اینکه فرصتم کمه..برای لبخند زدن به همه ادمای دنیا..برای سفر کردن به اعماق چشاشون برا سر خوردن رو برق لباشون...حس ناجوریه این بی فرصتی ...

+      الهامـ  |