قبل تر ها گوشی سونی اریکسون بود و رم ریدر و همین لپ تاپ،گه گاهی عکسی،خاطره ای رو تو وبلاگم ثبت میکردم.بعد گوشی جدید اومد و دنیای اینستا و کپشن نویسی و ثبت خنده ها و غذا ها و رنگ ها و دلتنگی ها تو اون. گاهی فکر میکنم اگه هنوز همون گوشی قبلی رو داشتم و سکّو رو هنوزم برای ثبت تصویری بعضی خاطرات استفاده میکردم از بین این صد و خورده ای پست که تا حالا گذاشتم چند تاش رو اینجا ثبت میکردم.اینجا که ماهیت نوشتاری بیشتری داره چطور باید جای کپشن براشون پست مینوشتم؟! الان شده مثل تقسیم وظایف.یه عده حال و روز روزانه ی الی رو تو قالب عکس هاش میبینن و خبر دارن.یه عده تو تلگرام و گروه ها شعر ها و نوت های کپی پیستی و لایک هام رو میبینن و خبرم رو دارن یه عده هم تو همین چارکنح بلاگفایی بی مکان برای نظر دهی!
من؟
هنوز همون نارنجی پوش خرگوشی بندم که چند وقتی میشه نه تنها دارم به زندگی کردن یا زنده بودن فکر میکنم بلکه واقعا برای زندگی کردن و فکر و اندیشه ی انسانیم و این وقت طلایی که خدا بهم داده(عمر) دارم عملی گام برمیدارم.
گاهی دنیای آدم میشه قد اتاقش چند متر در چند متر در چند متر.فکر بی نهایت آدم از سقف بیرون نمیزنه اما تا اندرونی ترین بخش روح و تنت نفوذ میکنه.میشه تو خود رفتن.میشه سر درگریبانی میشخ هر اصطلاح و کلمه و عبارتی که نشون میده آدم فقط تو خودشه.گاهی هم بازم دنیای آدم همون اتاقشه اما نتیجه پوچه. تو خود رفتگی افراطی.مایوس و بی هدف با خود کلنجار رفتن.میشه جنگ داخلی اونم بین هیچ و پوچ!!!
این روزها حرف علاقه رو زیاد میشنوم.موقع انتخاب کد رشته محل برادرمه.رتبه ای که باهاش لب مرز میتونه رشته ی بیش از اندازه مورد علاقه ش رو ادامه بده و رتبه ی خوبی که باهاش میتونه حتی پرستاری شهید بهشتی تهران بخونه اما علاقه ش و حمایت خانواده اینبار که من درس عبرتی شدم براشون کاری داره میکنه فقط به رشته ی مورد علاقه ش فکر کنه نه صرفا قبول شدن تو دانشگاه خوب و به به شنیدن! برادرم مشهده و من دارم فعلا کارای خوندن و انتخاب و نوشتن کد هاشو از دفترچه انجام میدم. 5سال پیش خودم داره مرور میشه و حس خوبی دارم میتونم کمکش کنم.امیدوارم حالا که امام رئوف اونو طلبید من رو هم دعا کنه: )
برای یه اتفاق خوب لطفا دعا کنید.اتفاقی که وقتی حتی یک نفر نمیگفت :«میشه» ،شد و حالا امیدوارم و ازتون خواهش میکنم دعا کنید تا اون اتفاق خوب بیفته.
دلم براتون تنگ شده.شماهایی که حالا بخشیتون تو تلگرام باهامید بعضی هاتون اینستا بعضی ها دور بعضی هاااا.... دلم برای جنس بلاگفاییتون تنگ شده.(لبخند و نگاه مهربونونه به تک تکتون که نمیدونم اصلا کسی از این جنس دوست برام تو سکّو مونده یا نه)