پدر روی تخت بیمارستان ،زرد ِ زرد خوابیده. پدر یگانه مرد زندگی دخترهاست که در هر شرایطی اعتماد به حمایتش داریم. حالا بابا درحالی که برادر و خواهر و پدر موسفیدش کنارش هستند با دست های سوراخ سوراخ شده از سرم بی حال ولی با لبخند دراز کشیده و حتما همه میدونن دیدن این یگانه تیکه گاه تو این حال برای یه دختر چقدر سخته. دلم میخواد حالا که از ملاقات برگشتم بزنم زیر گریه ولی بخاطر علی خودم رو مشغول میکنم تا اشکم در نیاد.
راستش همه دلشون خوشه به این جمله که :«قبلا هم سابقه داشته». درسته که آندوسکوپی نشون داد معده سالمه اما هنوز دکترا نفهمیدن دلیل کم شدن هموگلوبین بابا به کمتر از 9 (یعنی خیلی بد) چی بوده/ چی هست. و این برای من نگران کننده ست. برای من و برای ما عادی نیست حتی اگه بگن قبلا سابقه داشته. برای ما و برای من که یکی یدونه ی دختر بابامم این جمله وقتی صورت زرد و بی حال بابا رو میبینم هیچ دلخوشی ای نداره. هیچ دل تسلایی نیست.فقط خاطرات روزهای قبل رو زنده میکنه.که درسته شکر خدا بعده مدتی خوب شدن اما دلیلی بر این نمیشه که برامون عادی شده باشه.نه. (جمع شدن اشک تو چشمام) .
براش دعا کنید ... لطفا..