گاهی برای انجام کاری نزدیک به 100درصد آمادگی داری. منظورم از اون کار یه چیزی مثل کنکور نیست که آمادگی تو کنکور معنی بده زیاد و خوب و با کیفیت خوندن و نهایت تلاش رو کردن اونم تو راه درستش.نه! منظورم از آمادگی کاملا حسیه(!)حس آمادگی برای نبرد تو یه کار اداری (و آیا نبردی بالاتر از این هم هست؟!!) یا آمادگی برای سفر حتی وقتی بلیط نداری ولی از درون و ذهنت آماده ای.گاهی این نوع آمادگی ها خیلی «نازک نارنجی گونه فرم» پقی میترکن.مثلا با اومدن مهمون تو لحظه هایی که تو داری بدون بلیط ساک دستیتو برای سفر میبندی. یهو انقدر درگیر غلظت لعنتی شربت و پذیرایی و کوفت و زهر مار میشی که به دلت الهام میشه :«نکنه صلاحه که نرم!» و این درست همون سوزنیه که میخوره به بادکنک خوشگل نارنجی آمادگیت که رفته تو هوا که «بووووم» بترکه و تو بمونی و یه ساک دستی نیمه جمع و جور شده و کلی ظرف و ظروف و حال نامعلوم خودت که عه! پس چی شد اون شور و شوق و آمادگی برای رفتن. اینجور وقت ها احتمال زیاد پیشنهادهایی از این دست که منم دارم این مسیر رو میرم میرسونمت میشنویم اونم درست از طرف همون مثلا مهمونی که با اومدنش آمادگیتو برای سفر از دست دادی. و قضیه خنده دار میشه. نمیدونم این نوع تغییر فاز عادیه یا ربط به خود فرد داره اما به نظرم فاجعه اونجاست که خود طرف مطمئن میشه دلش دیگه راضی به انجام اون کار نیست و آمادگیش رو برای انجام اون کار زیر صفر میبینه و دیگه هیچ حرفی ازش نمیزنه ولی همه مصرّانه بخاطر ذهنیتی که تو روزهای قبل ازش داشتن که آماده ست تشویقش میکنن و راه نشون میدن و گاها پا میشن برای انجام اون کار!

+      الهامـ