نمیدونم چرا اشکهام مثل غصه م تمومی نداره. دیگه کیب سراغم رو نمیگیره بس که الی پر انرژی شده موج منفی...نه اینکه نخوام...جنس غمم فرق میکنه..نمیشه...وقتی دارم اودکلن میزنم، دلم لک میزنه برا صبح هایی که بابا داشت میرفت ادره میگفتپ عه بابا عطرت تنده بیدارپ میکنه تو که میدونی دماغ دخترت حساسه...برا وقتی میموند چپ چپ نگاهم میکرد و میگفت برو بخواب ...دلم برا لبخنداش تنگ شده...حس میکنم زندگیم مثل این اشکام که دارن میریزن تلخه..شوره...دلم برا زندگی و خانواده خوبم لک زده...برا خوشبختیمون...آاااخ آاااخ ....