بله
برای یک تغییر بزرگ. برای رفتن از جایی به جایی متفاوت. برای کسب تجربه های جدید. بله قطعا آماده ام.
قبلا برام خیلی جالب بود چطور بعضی آدمها هم ازدواج کردن هم بچه دارن هم سرکار میرن و هم تحصیل میکنن! و جال اینکه تمام جلسات شنا و بدنسازیشون هم میرن. و جال تر در صدد فشرده تر کردن کلاسهای زبان و رانندگیشون هم هستن!
برام عجیب بود و قدرت بدنی ماورایی رو توشون حس میکردم. الان دوستانی دارم که ازم میپرسن خسته نمیشی هم کار هم درس؟ کم نمیاری از سر صبح سرکاری بعدش کلاس پشت کلاس؟ نمیترسی به فکر شروع کلاسهای ارشدت از مهری،؟
نمیدونم شاید کم بیارم. اما هدف دارم. از کارهام. از چند صد کیلومتر تو دل شب روندن و برای اهدافم گام برداشتن رو حالا یاد گرفتم. یاد گرفتم با نشستن چیزی درست نمیشه. باید تلاش کرد و دیگه حتی تو ذوقم نمیخوره اگه نهایت تلاشم باز نشه. یاد گرفتن رو، ازتباطات رو، و خیلی چیزهای دیگه رو دوس دارم و یادشون گرفتم.
من دانشگاه جدیدم رشته جدیدم هم کلاسی های جدیدم رو دوس دارن. شاید هیچ وقت از ۴سال دوره کارشناسیم مثل دوساعتی که با این دوستای جدید میگذرونم بهم خوش نمیگذشته. آدمایی دور هم جمعیم که هنوز دقیق اسم و فامیل هم رو نمیدونیم اما ارتباط داریم. بزرگ و کوچیک و با حجاب و بی حجاب و دختر و پسر نداره. حالمون خوبه. تقلب میکنیم. دور همی میذاریم. نظر میدیم. و به هم احترام میذاریم. شوخی و خنده داریم و هر فردی زندگی شخصی خودش رو داره بی اونکه بهش تعرض بشه. حالا فکر میکنید برای هدف بعدیم که از همتون میخوام اگه صلاحه برای شدنش دعا کنید، این جو خوب رو میتونم کنار بذارم و برم؟ بله!
قطعا وقتی بدونم صلاحم در رفتن ولو اینکه این شادی چند ماهه دیگه نباشه. ولو اینکه حتی رفتنم به معنی کلا از تهران بیرون زدن باشه خواهم رفت. حتی اگه سختی خیلی زیادی پیش پام گذاشته شه. برای یاد گرفتن چیزهایی دیگه ای جز کار الانم جز درس الانم قطعا حرکت میکنم همینطور که برای مقدماتش حاضر شدم بارها برم ..بارها برم... و باز هم برم....برام دعا کنید لطفا