خب میشه گفت حوادث عامل مهمی هستن برای من که اینجا بنویسم یا نه. اما مهم تر از اون داشتن وای فای یا نداشتنشه!
دیگه خودتون تا تهش رو بخونید
در آسانسور اداره چشم الکترونیک نداره و ممکنه طرف بین درش له شه( کاملا جدی و به دور از شوخی های نوشتاری دارم عرض میکنم!) امروز وسط تعارف های شما بفرما شما بفرما (که به نظرم اصلا این تعارف ها در مورد آسانسور خشن ما نباید انجام بشه) کمی طول کشید و تا آقای مسئول بیان بیرون و من برم تو، در محکم به کمرم خورد و با شدت فشارم داد.درد داشت؟ صد البت. درد داشتم؟ خیر! بیشتر شوکه و خجالت زده و مثل یک بستنی وانیلی دو رنگ بین راهی در حال آب شدن بودم چون فشار در باعث شده محکم بیفتم تو بغل معاون سازمان!!!! کی؟ دقیقا درست شنیدید. معاون سازمان. چی؟ دیگه کی تو اون اطاقک بود؟ رئیس سازمان. و حسابدار ارشد سازمان که اولین بار بود من رو میدید.
واقعا چیزی میمونه بازم برای گفتن؟ شما تصورتون رو درباره رنگی رنگی شدن رنگ رخسارم کاملا آزاد بذارید و مطمئن باشد واقعا انقدر آب شده بودم کف آسانسور که دردی حس نکنم.