عمو شکلاتی که مشهوره به کدخدای روستای پدری، مردی شوخ طبع، شیرین، بوس روی سر و همش به همه قول داده که میخواد «فردا فردا» بره با دوچرخه شکلات بخره و اون فردا هیچ وقت نمیاد و از سن مادرم تا کوچیکتر از ماها همش منتظر اون شکلات هایی هستیم که قراره بره بخره منتظر شکلاتهایی که از جیبش در میاره و اون خنده های خاص و گرمش اون لحن گفتنش که میگه من فردا فردا میخوام با دوچرخه برم 300تا شکلات بخرم فقط برای تو. بعد بخنده دست بندازه دور سرت و گرم ببوستت. عمو شکلاتی برای همه مایه شادی و خنده ست....عمو شکلاتی ....حالا حالش بد شده و ما هی اشک تو چشممون جمع میشه هی یاد حرفش می افتیم که میگفت من کدخدام مریض نمیشم که بعد همونن خنده همون دست انداختن دور سر و گرم بوسیدن بالای سر. بعد ادامه حرفش که آره من کم کمش 900سال عمر میکنم. دست میکرد تو جیبش چند تا شکلات که بیرون می آورد همه میپریدیم برا گرفتنش. بعد میدونستیم یکی یبار به تک تکمون میخواد بگه من فردا فردا میخوام برم با دوچرخه شکلات بخرم فقط برای تو. 10تاااا. برای بقیه نمیخرم که. بعد ما ذوق کنیم بگیم 15تا فققققققط برااااا خودم به هییییشکی ندیاااااا و مطمئن باشیم همین حرف رو به بقیه هم میزنه. سر هممون رو میبوسه و ذوق زدمون میکنه به فردا فرداهای شکلاتی.......
اشک تو چشامون جمع شد وقتی تو بیمارستان دیدیمش که میگفت از خدا بخواید درد نکشم زودتر برم.....