آیا دوستی داشتید که همیشه برای او وقت داشتید؟

صبح اول وقت، میانه شب، توی تخت، کنار دریا یا توی جنگل، توی تاکسی یا تو پادگان، لابه لای درس ها برای امتحانات، موقع آماده کردن خودتون برای ارائه یا دفاع و ....

خیلی زورتون میاد الان حتی حالتون رو نمیپرسه؟

اگه پاسختون مثبته باید بگم حق دارید و به این تجربه تون به دید مثبت نگاه کنید. شما الان وقت این رو دارید کمی از اون وقتی که صرف دوست داشتنش میکردید با حضور همیشگیتون، صرف خودتون کنید و بگید چه خوب که تا آخرین لحظه دوستش داشتم!

حرص نخورید و این سوال قلقلکتون نده که آیا دلش برای شما تنگ شده یا نه. دل تنگی اگرچه معنای متعالی ای داره ولی بیخیال این سوال بشید. همین که تا آخرین لحظه دوستش داشتید یعنی ظرف وجودتون همونقدر بوده. حس حماقت نداشته باشید و فکر نکنید و نگید با خودتون:«پس من چی؟» انتظار درستی نیست حالا دوستتون حضور پررنگی داشته باشه. فقط پر شید از این حس که واقعا دوستش داشتید پس چه می ارزید چه نه دست از چرک کردن حس هاتون بردارید. اینها نظرات منه که چند نفری با هاش مخالف بودن. نظرشون محترم ولی نخوان که من رو عوض کنن. مطمئنن به مرور همونطور که تا به حال عوض شدم بازم عوض میشم.

+      الهامـ