از طبقه 14 برج پایین اومدیم و سوار ماشین شدیم. وسط حرفها و گله ها و خنده ها یکهو زد به سرم و پرسیدم پیش منی حالت خوبه؟
دستشو از فرمون برداشت و گفت:"آرررره" موند نگاهم کرد و ادامه داد:"چرا نباشه" با لبخند.
من چشم دوختم به مسیر روبه رو و تو دلم گفتم:"ولی من نه؛ ولی من نه"
گذاشتمش تو پوشه ی:
اکسترمم های موهومی