واقعا چند مرد امروزی را میشناسید که در سومین قرار عاشقانه خود:

جای تقلید از فیلمها و به فکر کافه ای شیک برای اولین بوسه

یا جای فکر به پیاده روی طولانی ولیعصر تا جانشان درآد

یا جای فرستادن چند تن گل لاکچری دم خانه معشوق

یا جای خرید عروسک و طلا و کتاب

تو را دعوت کند به جایی بالای کوه. بروی و از آن ارتفاع هرچه ندیده بودی ببینی و گم شوی لابه لای عشق بازی نوک بیرون زده از مه درختان روی دره ی کوه. به خودت که بیایی ببینی روی قله امامزاده ست. بروی داخل و مست عطر گل و گلاب شوی. از در به ایوان امامزاده بیایی و ببینی تکه فرشی پهن کرده درست چند متری دره ی پر از مه و درخت. روی اوج قله!

چند مرد امروزی را میشناسید که منتظر ایستاده باشد تا بروی روی تکه فرش روی قله ی امامزاده دار بنشینی و دامن کوهی را از آن بالا نگاه کنی که تا چشم کار میکند بکر و انسان ندیده است و پر از مه و درختان بلند؟

آه خدای مردهای خاص از تو ممنونم.

+      الهامـ