برف تو با حوصله ترین صورت ممکن داره میباره. هیچ عجله ای نداره و نرم نرمک وارد مجلس میشه انگار!

هوا سرده ولی لباسهای تو کرکی برای این روزهان خب مخصوصا اگه از صبح اسلیپر هم پات باشه. کاش ساختمون تو همون حالت سکوت تا چند دقیقه پیش بود ولی خب دخترهای پر سر و صدای همسایه اومدن و دارن بلند بلند حرف میزنن و این باعث میشه عطر لیمو و پرتقال و فضای بالکن که شاهد ریزش برفه دیگه قشنگ نباشه و با هر جیغ و هو کشیدنشون چشام رو ببندم و در درونم بگم الی شاید زندگی همین باشه خدا رو شکر که دعوا ندارن! و اینطوری خودم رو گول میزنم. نمیدونم چرا ظرفیت گوش هام انقدر کم شده. شما هم باور دارید که هر گوش ظرفیتی برای شنیدن داره؟ خب من عمیقا در طول سالهای سال باور دارم. تو این لحظات برفی و قشنگ که تو گرمای خونه (و البته لباسی که پوشیدی) داری سریالت رو پشت لپ تاپ میبینی، آب پرتقال میخوری و عطر استامبولی و سوپ جو میاد ظرفیت گوش من حداقله و دلم صدای سکوت میخواد نه حتی صدای زندگی! البته اگه این جیغ آخر دختره هم بشه صدای زندگی به حساب آورد!

+      الهامـ  |