مرد مینشیند

زن هم مینشیند

دست میبرد به موهای بیرون زده از زیر مقنعه اش و آنهارو تو میده.

-من به این کار احتیاج دارم.

-

-من مادر دوتا بچه ام.تا الان..تا الان کار خلافی نکردم...من

-صدات قشنگه.مث خودت...

-آقای....

-مرد بلند میشه.6ماه صیغه ست ولی بعدش باز یه زن آزادی.اما.../رسیده کنار پنجره ،بر میگرده و زن رو که به پایه های میز عسلی نگاه میکنه رو زیر نظر میگیره/اما با یه تفاوت..درسته؟

-

-سکوتت خلقمو تلخ میکنه..صدات دوست داشتنیه...ازت پرسیدم اون تفاوت رو میدونی؟/دوباره بر میگرده و از لای پرده کرکره ای بیرونو نگاه میکنه..شاید انعکاس زن رو تو شیشه میبینه/

-

-تو زن باهوشی هستی.یک عمر میتونی تو رفاه زندگی کنی و اون بچه ی معلولتو بهترین جاهای پزشکی ببری. تا ابد که نمیخوای باهام باشی...

-/زن غرولند میکنه و پا میشه/

-

-/صدای کشیده شدن پاهای زن رو زمین که درو تر میشه/دری که با جیر جیر باز ولی...محکم بسته میشه/

-/مرد چشماشو باز میکنه/زن ِ دیوونه ترسوندیم...تو اصلا باهوش نیستی.6ماه زنم نیست ولی عوضش یک عمر میخواستم هزینه تو بدم...نه تو اصلا باهوش نیستی/فریاد میزنه به روی در بسته شده/

-/صدایی تا انتهای راه پله ی ساختمون میپیچه تو گوش زن/ تا ابد که نمیخوای باهام باشی......

گریه ش میگیره.


+      الهامـ