مامانم: دیروز سر سفره ی ناهار موقع مهمونی انقد عصبانی بودی انگار زده بودنت آورده بودنت نشونده بودنت
من: کی؟ من؟ عصبانی؟ نه اصلا شاید اثر خستگی بوده /با حالت تعجب/
تو: تو هیچ جوره عصبانی نمیشی نه؟بابا یکم نریز تو خودت عصبی شو..کسی که میزنتت احساستو تو هم بزنش.بزن بشکون خراب کن فریاد کن...تا الان اصن عصبی شدی تو خدایی؟
من: : ) بیشتر از دست خودم عصبی میشم تا بقیه....سرخودم داد میکشم /میخندم/ خود زنی میکنم اصن/میخندم/خلاصه عصبانیت هرچی باشه سر خودم خالی میشه..ولی نه زیاد اینطوری که تو میگی...