برای من هرچقدر که "دوستی" یه جاده ی دو طرفه ست و قوانین ِ جاده ها و رابطه های دو سویه توش حکم فرماست، "دوست داشتن" دقیقا برعکسشه!
یعنی چی؟
یعنی اینکه اگه دوستی رو مثل ِ کشیدن طناب از دو سمت بدونیم،وقتی یکی از دو طرف شل بگیره،اون طرف هرچقدر هم محکم بگیره که مثلا داره دوستی رو نجات میده کارش بی فایده ست. باید دو طرف یه رابطه ی دوستی شرایط اصولی تقریبا یکسانی داشته باشن.
اما دوست داشتن برای من معنا و مفهوم جدایی از دوستی داره.همیشه ی خدا با این جمله مواجه شدم که دو نفر که با هم دوستن همدیگرو دوست دارن خب! مکث من سر این جمله که به نظر از زبان ِ گوینده ها خیلی هم بدیهی بود حاکی از اینه که واقعا از نظر من این دو باهم متفاوتن! و تا وقتی ندونم تعاریف اطرافیان یا دوستام درباره ی هرکدوم از این دو مقوله ی "دوستی" و "دوست داشتن" چیه نمیتونم با صراحت موافق یا مخالف نظرشون باشم!
من همون آدمی ام که اگه کسی رو دوست دارم سعی میکنم انتظار نداشته باشم با اعلام کردنش بهش بفهمونم میخوام که توهم منو دوست داشته باشی! ابدا! همونطور که وقتی کسی دوستم داره نباید انتظار داشته باشه با اعلامش من به هر زوری شده باید دوستش داشته باشم! "هیچ بایدی در کار نیست".
من همون آدمی ام که اگه با به فکر بودن دوست داشتنمو به کسی نشون میدم سعی میکنم اینطور نباشم که حالا اگه اون هم دوستم داره ازش انتظار داشته باشم به سبک خودم دوست داشتنشو بهم نشون بده! همونطور که وقتی کسی میدونه علاوه بر اینکه دوستم داره منم هم دوستش دارم نباید انتظار داشته باشه به شیوه ی خودش این دوست داشتن از سمت من بهش اعلام بشه!
من همون آدمی ام که اگه خیلی کسی رو دوست داشته باشم سعی میکنم انتظار نداشته باشم اون هم منو زیاد داشته باشه.همونطور که وقتی میفهمم کسی زیاد دوستم داره دوس ندارم این انتظار براش پیش بیاد که من هم به هر زوری شده حتی خلاف میلم حتی از رو دروغ خیلی دوستش داشته باشم.
دوست داشته شدن و دوست داشتن یعنی اختیار ما تو انتخابمون.یعنی حس خوبی دارم از اینکه کسی رو دوست دارم با یه شیوه ی خاص و اون فرد هم خودشه.نه اونچیزی که من میخوام بشه.این انتظار ها زندگی رو برای خیلی ها سخت کرده.انتظارهایی که دعوا پیش بیاره،قهر پیش میاره،عدم اعتماد پیش میاره و همش برای اینه که ما فکر میکنیم دوست داشتن قوانین جاده های دوطرفه رو داره! به نظر من خـــیر! نه اینکه خودمو مجاب کنم اینطور فکر کنم و زندگی کنم واقعا اینطور عمل میکنم! دوست داشتن خیلی فراتر از دوستی هایی که همه چیزش دو طرفه ست .من میتونم تا انتهای عمرم کسی رو دوست داشته باشم اما هیچ وقت باهاش دوستی نداشته باشم.آیا باید بنالم که چرا؟ که چرا نمیفهمه؟ چرا اون دوستم نداره؟ چرا قد من منو دوس نداره؟ اگه دوسم داره پس چرا اینطوری میکنه یا اونطوری نمیکنه؟!! نه نه نه...من زندگی راحتی دارم با این نوع فکرم.هیچ وقت عذاب وجدان نمیگیرم اگر کسی رو کمتر از اون حد که دوستم داره دوستش دارم.کسی که واوقعا مزیت های فکر من رو بدونه کسی که من رو بشناسه این حق انتخاب من رو محترم میدونه که به دروغ نخوام چیزی که نیستم رو نشون بدم.مطمئنا اینطور راحت تر زندگی میکنم وقتی میتونم کسایی رو تا ابد دوست داشته باشم و با رفتارم ؛حرفام و عملم بهشون این موضوع رو بگم بی اونکه انتظار داشته باشم اونا هم قد من بهم بها بدن و با این انتظار اذیتشون کنم!
دوست داشتن آزادی زیادی به آدم میده.آرامش همینطور .و اینکه بخوایم با "انتظار" که قانون جاده های دو طرفه ست و البته تو اون جاده ها اصله،بهش فکر کردن کار رو سخت میکنه!
اینار رو گفتم که بگم شاید تو یا تو خواننده ی دائمم یا تو یا تویی که اتفاقی داری اینجارو میخونی،شل بگیرید دوستی رو فکر نکنید دوستی باقی میمونه.ولی بدون و بدونید و بدونم که دوست داشتن همچنان پابرجاست.
اینارو گفتم که بگم شاید دیگه منو دوست خودت ندونی اما دوست داشتن ؛انتخابم؛آزادی عملم ؛تا انتها پا برجاست.
تو برو و مطمئن باش تلاشی برای دوستی نمیکنم چون تا دستای خودت هم اونور طناب نباشه نمیشه اما دوست داشتن پا برجاستـــــ