دلم میخواد پاشم برم تهرون دوباره با یکی از دخترای فامیل بریم تئاتر شهر و منم که شهرستانی، چشام 4تا شه وقتی میبینم رو تموم نیمکتا جووونا تماما جوونا نشستن و با یه غمی دارن سیگار میکشن.
سکوی سنگی /دختری بین دو پسر نشسته/ رژ قرمز/حالت لباش تو بیرون دادن دود از دهنش/ لم داده / و
غم
فقط غم...
صدای کشیدن پاها رو زمین/ پسر موفرفری /با سیگار / میخنده تو روی دختری/ با غم/ با غم/ صورت عینکی دختر پر از دود/مجله های تو دستش/
و غم
فقط غم ...