تو دوران راهنمایی و دبیرستان دفترهایی رد و بدل میشد که حاوی یه سری سوالات بود که هر کس طبق نظر خودش حالا گاهی با چاشنی طنز اون سوالها رو پر میکرد. آخر هر سال تحصیلی هم دفترهای خاطرات رنگی رنگی بود که بین دانش آموزا و حتی معلم ها میگشت.
شاید اینکه اکثرا در جواب ِ این سوال که الی چه رنگیه؟ نوشتن سفید یکی از قشنگترین حس هاییه که الان تازه دارم میفهممش....سفید بودن تو دید بقیه چه صمیمی چه غیرش ...حتی پارسال هم یکی از دوستان ِ حقیقی -مجازی هم تو پستش الی رو سفید دونست....
شاید اون موقع که تو یه ستون کلی رنگای مختلف برای آدما نوشته میشد سفید برام یه طوری بود...
الان ولی حسشو دوس دارم .....
شاید دوباره به اون سفیدی احتــیاج دارم..من ِ رو سیاه...من ِ رو سیاه...این من ِ .....
+حالم خوبه! حداقل اگه حالم بخواد بد باشه بخاطر این موضوع که دارم پست میزنم نیست.چه باور کنید چه نه ولی شدیدا حس نیاز به اون روزایی رو دارم که نمیفهمیدم سفیدم،که سفید بودن شاید پاک بودنم قاطی ِ همه ی رنگها که خوبن....الان ولی میخوامش... نمیدونید چه حال عجیبی دارم...